السيد الطباطبائي ( مترجم : كرمانى )
57
روابط اجتماعى در اسلام ( فارسى )
فصل چهارم : اسلام بين فرد و جامعه رابطهء حقيقى قائل است دستگاه آفرينش ، نخست يك سلسله اجزاى ابتدايى كه آثار ويژهاى دارند مىآفريند و بعد آنها را با وصف بينونت و جدايى كه از يكديگر دارند با هم تركيب مىكند و درهم مىآميزد و در نتيجه علاوه بر فوايد جداگانهاى كه هر يك از اجزا داشتند ، فايدههاى تازهاى از آنها برمىگيرد . مثلًا انسان داراى اجزا و ابعاض و اعضا و قواى مختلفى است كه هر كدام فوائد مختلف مادى و روحى دارند كه چون به هم پيوندند ، نيرومند و بزرگ مىشوند ، مانند ثقل هر جزء كه با پيوستگى به هم ، ثقل مجموع را كه چيزى نيرومندتر و بزرگتر است به وجود مىآورند يا مثلًا جايى كه هر يك از اجزا و مجموعه لازم دارند يا قدرت بر اين كه از اين طرف به آن طرف روند . گاهى نيز اين فايدههاى گوناگون و جدا جدا به هم نمىپيوندند و بر همان حال تباين و پراكندگى باقى مىمانند ، مانند قوهء بينايى و شنوايى ، چشايى ، اراده و حركت . « 1 » ولى همهء اينها چون يك مركّب واحد هستند ، تحت سيطرهء واحد تازهاى به نام « انسان » اند .
--> ( 1 ) . اين قوا هر يك جداگانه كار خود را انجام مىدهند ، نه آن كه به هم بپيوندند و نيروى تازهاى به وجود آورند